در اعمال پاپ و کلیسا

10- فرمان پاپ: زمين به دور خورشيد نچرخد!
«گاليله، نيز بي رحمانه مجازات شد تا اينكه در زندان جان سپرد. براي اينكه برخلاف نصّ مقدس (انجيل) عقيده داشت، زمين به دور خورشيد مي چرخد.»1
«گاليله كشفيات خود را شتابان در كتاب كوچكي به نام پيام ستارگان منتشر كرد... ديري نپاييد كه كشمكش با كليسا شروع شد... در سال 1616م، مشاوران دربار مقدس (واتيكان) نظر دادند كه گردش خورشيد، حكم كليسا است و آموزه گاليله، كفر است. در 26 فوريه نماينده اي از دربار مقدس، گاليله را فراخواند و به او فرمان داد از عقيده مذكور، كه خورشيد كانون جهان و زمين متحرك است، يكسره دست بشويد و از اين پس به هيچ وجه، كتباً يا شفاهاً، بر اين عقيده پا نفشارد، آن را درس ندهد و از آن دفاع نكند. وگرنه، دربار مقدس عليه او اقدام خواهد كرد. گاليله به اين حكم رضايت داد و تعهد سپرد آن را اطاعت كند.»2

                                    
«تعارض گاليله با كليسا حاكي از پيشينه اي معطوف به عوارض ساختاري بود كه از بن و بنياد رابطه كليسا با علوم طبيعي را تباه ساخت. خبر محكوميت او، كه در كشورهاي كاتوليك با همه ابزارهاي تهمت و نكوهش واز سوي همه مفتشان (دادگاه تفتيش عقايد) تأييد شد، فضايي از وحشت ايجاد كرد. به نحوي كه «دكارت» از انتشار رساله ي خود، تحت عنوان «درباره جريان يا رساله درباره انسان» ترسيد و منصرف شد و اين رساله 14 سال بعد از مرگ او منتشر شد.» 3
«گاليله درباره ي تجربياتش به دوستي نوشت:
سرانجام، به عنوان كاتوليكي راستين، مجبور شدم از نظرم برگردم، و به عنوان مجازات، «ديالوگ»ام ممنوع از انتشار شد؛ و پس از پنج ماه از رم مرخص شدم، و از آنجا كه در آن زمان طاعون در فلورانس شيوع پيدا كرده بود، در خانه ي اسقف اعظم پيكو لوميني، زنداني شدم.»4
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
1. «همزيستي مسالمت آميز در اسلام و حقوق بين الملل»، محمدمهدي كريمي نيا، ص 124، به نقل از (شخصيت عيسي(ع) از نظر قرآن و انجيل، غذاي فكري براي مسيحيان، مصطفي زماني، ص 7).
2. «درياي ايمان»، دان كيوپيت، حسن كامشاد، ص 62 .
3. «تاريخ كليساي كاتوليك»، هانس كونگ، حسن قنبري، ص 212.
4. « تفتيش عقايد»، د بورا بكراش، مهدي حقيقت خواه، صص 126-125.

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم دی 1388ساعت   توسط پارادوکس | 

  9- گاليله ها و كوپرنيك ها، قربانيان كليسا
    «بيست و چهارم ماه مه 1543 ميلادي، اولين نسخه ي كتاب «گردش افلاك آسمان» در حالي به دست «كوپرنيك» رسيد كه اكنون هفتاد ساله و در بستر مرگ بود. او تحت فشار كليسا از دنيا رفت.
    ارباب كليسا، هراسان از ترويج نظريه كوپرنيك دستور دادند كه كتاب آن تماماً جمع آوري شده و به گونه اي در آن تصحيح به عمل آيد كه با عقيده مسيحي درباره ي زمين و خورشيد، جور شود.
    علاوه بر كاتوليك ها، پروتستان ها اعم از «لوتري ها»، «كالوني ها» و «انگليكان ها» نيز به مبارزه با نظريه كوپرنيك پرداختند و او را تكفير كردند. تا اواخر قرن هفدهم ميلادي، حتي دانشگاه هاي اروپا هم با چنين نظريات علمي مبارزه مي كردند. 

                                           کوپرنیک! محکوم، بخاطر حماقت کلیسا
    مرگ كوپرنيك باعث شد تا از خطراتي كه او را تهديد مي كرد، در امان بماند، ليكن مخالفان او انتقام خود را از كوپرنيك مرده گرفتند. در ماه مه سال 1829 ميلادي، يعني حدود سه قرن بعد از مرگ كوپرنيك، در مراسمي كه براي پرده برداري از مجسمه او در «ورشو» داير شد، با آن كه كوپرنيك، خود نيز كشيش بود و انتظار مي رفت كه كشيشان نيز با شركت در اين مراسم، دين خود را به او ادا كنند. اما در كمال تعجب از هيچ كشيشي خبري نشد. البته اين امر نبايد باعث تعجب مي شد، چرا كه تا پنج سال پس از آن ماجرا، هنوز كتاب كوپرنيك جزو فهرست كتاب هايي بود كه خواندن آنها بر همه ي مسيحيان حرام اعلام شده بود.»۱

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
۱.  «تاريخچه كشمكش عقل و دين»، توفيق الطويل، علي فتحي لقمان،صص 162-161.

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت   توسط پارادوکس | 

8- دانشمندان را به نام عاليجناب پاپ بسوزانيد!!
    «در مدت پنجاه و سه سال بين 1566 تا 1619م، در شهر روم، پايتخت ديني اروپا، گروهي چون «كارنسكو»، و «جوردانوبرونو» سوزانده شدند، «وانيني» در تولوز زنده زنده در آتش سوخت، در برن سوئيس، «كالون»، و «النتينو جنتايل» را به طرز وحشتناكي به قتل رساند، و «كامپانلا» با بي رحمي تمام شكنجه شده و بيست و هفت سال از عمر خود را در زندان ناپل به سر برد، «سارپي» كشته شد و «گاليله» نيز مجبور شد در حضور راهباني كوته فكر و متعصب، با خواري و مذلّت، حرف خود را پس بگيرد.

                                       گالیله! کسی که بر خلاف میل نمایندگان خدا (اربابان کلیسا) مدعی شد که زمین کروی است!

قربانيان خشونت و جهل كليسا منحصر به اين عده نيستند، بلكه تعداد وسيع قربانيان بسيار شگفت آور است. محكمه تفتيش عقايد اسپانيا، به تنهايي 526.234 نفر را متهم به الحاد نموده و به شكنجه يا به بدترين مجازات ها محكوم ساخت. بدين ترتيب تاريخ منفور اين شكنجه هاي كليسايي به هيچ عنوان قابل مقايسه با هيچ تاريخي نيست. دانشمندان يوناني در عصر باستاني خود هرگز مشكلات فلاسفه و دانشمندان اروپايي را تا قرن هفدهم و گاه حتي تا صدسال پيش كه به اتهام مخالفت با مسيحيت و پاپ، اعدام، شكنجه يا زنداني مي شدند، ند اشته اند.»۱

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
۱.«تاريخچه كشمكش عقل و دين»، توفيق الطويل، علي فتحي لقمان، ص 57.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت   توسط پارادوکس | 

7- ده ها هزار «آدم سوزي»، صدها هزار شكنجه

«اربابان كليسا، مخالفت و آزار دانشمندان را ارزش دانسته و هر عقيده علمي و جديد را كه از جهان اسلام مي آمد به اتهام اين كه مخالف كليسا و مسيحيت است، محكوم مي كردند. دادگاه هاي تفتيش عقايد يا «انگيزيسيون» لطمات و صدمات جبران ناپذيري را بر علم وارد ساختند. بسياري از دانشمندان مجبور شدند نظرات علمي خود را پس بگيرند. تخميناً در بين سال هاي 1481 تا 1801 م دادگاه كليسايي، حداقل 340000 نفر را مجازات كرد و 32000 نفر را زنده زنده سوزانيد.»۱

«محاكم تفتيش عقايد آنچنان اخلاق عمومي را تخريب كردند كه حتي برخي از دانشمندان، به واسطه ي رشك و حسدي كه نسبت به رقيب خود داشتند، عليه يكديگر در دادگاه هاي كليسا، پرونده سازي مي كردند. در سال 1302 ميلادي، «پيتروي آلبانويي» قرباني يك چنين حسادت هايي شد، و يكي از رقبا او را به الحاد و جادوگري متهم كرد. پيترو در سال هاي 1292 و 1293 ميلادي نوشته هاي «ابراهيم بن عذرا» در نجوم را از زبان عربي ترجمه كرد و به همين خاطر، حسادت برخي از رقيبان خود را برانگيخت، اگرچه كه كتاب هاي او در سال 1506 ميلادي به چاپ رسيدند. يكي از دانشمندان معاصر پيترو، به نام «جيوانينگ سانگوئيناسي» نيز كه به احياگر طب معروف است، گرفتار اين نوع حسادت ها شد و برغم شهرت بسياري كه داشت، محكوم شد.» ۲

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پانوشت:

۱. «همزيستي مسالمت آميز در اسلام و حقوق بين الملل»، محمدمهدي كريمي نيا، ص 124.

۲. «تاريخچه كشمكش عقل و دين»، توفيق الطويل، علي فتحي لقمان، صص 43 - 42.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت   توسط پارادوکس | 

6- خرافه و بي سوادي، دستاورد كليسا
«در دوران قرون وسطي هر اسقفي به نحو دلخواه عمل مي كرد. با آن كه تنها طبقه ي به اصطلاح باسواد در سراسر اروپا، كشيش ها بودند، معذلك بسياري از كشيش ها نيز قادر به خواندن و نوشتن نبودند. عقايد مسيحي با خرافات و جادوگري عهد بت پرستي آميخته بود. صومعه ها و ديرها دچار انحطاط بودند.»۱
«راهبان مسيحي تا قرن نهم ميلادي و تا قبل از آشنايي با تمدن اسلامي، معلوماتي نداشتند، آنان زبان لاتين را نمي شناختند، نوشته هايشان صورت خشني داشت و مملو از اشتباهات دستوري و لغوي بود؛ حتي با آراء فلاسفه و دانشمندان قديم آشنا نبودند. در اين دوره متفكري اصيل و صاحب رأي، به غير از «يوهانس اسكوتوس اريوگنا»، ديده نشد و بهترين آثار معمولاً شرح ساده اي بود بر آثار گذشتگان.»۲

                   عکس تزئینی است
«در ديرها رئيس دير از راهبان اطاعت كامل مي خواست و نوآموزان را با فرمان هاي قساوت آميز مي آزمود. رئيس ديري به راهبي دستور داد كه عصاي رئيس دير را چون نهالي بكارد و آن را چندان آب دهد تا گل برآرد، چند سال او هر روز به رود كه سه كيلومتر از دير فاصله داشت مي رفت تا آب آورد و بر پاي عصا ريزد. بسياري از راهبان بي سواد بودند و معرفت و علوم را به عنوان نوعي خودپسندي بيهوده، خوار مي داشتند. بسياري از آنان نظافت را ضد ايمان مي دانستند؛ «سيلوياي باكره» از شستن هر قسمت بدن خود، جز انگشتان، پرهيز مي كرد؛ در يكي از ديرها، كه 130 راهبه داشت هيچ كس استحمام نمي كرد و حتي پاهاي خود را نمي شست. در اواخر قرن چهارم راهبان رفته رفته با آب، انس گرفتند. «الكساندر سر» راهب، اين انحطاط را مذمت مي كرد و با آرزومندي به روزي واپس مي نگريست كه راهبان «هرگز صورت خود را نمي شستند.»۳

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
۱. «تاريخ جهان نو»، رابرت روزول پالمر، ابوالقاسم طاهري، ص 66.
۲. «تاريخ فلسفه در قرون وسطي و رنسانس»، دكتر محمد ايلخاني، ص 156.
۳. «تاريخ تمدن ويل دورانت، عصر ايمان»، كتاب اول، صص 76-75.

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت   توسط پارادوکس | 

5- پاسداري از جهل، عامل بقاي نظام پاپيستي
پاپ ها و كاتوليك ها، پروتستان ها را نيز سركوب و شكنجه مي كردند. «در دوران متأخرتر، از انتشار ترجمه هاي كتاب مقدس به قلم «ويكليف» و بعدها، مترجمان پروتستان، به عنوان آنكه حاوي ديباچه ها، يادداشت ها و اصلاحات ضدكاتوليكي بودند، جلوگيري مي شد. صنعت چاپ بر نگراني كليسا، كه همواره در صدد بود پيروان خود را از آلودگي به افكارگمراه كننده بر كنار دارد، افزود. پنجمين شوراي «لاتران» (1516 م) حكم داد كه از آن پس هيچ كتابي به جز عقائد كليسا نبايد به چاپ برسد. مقامات كشوري نيز مقرراتي در مورد ممانعت از انتشار هر نوع كتاب و مقاله ي غير مسيحي وضع كردند، سناي «ونيز» در سال 1508 م، «ديت ورمس»، «شارل پنجم»، و «فرانسواي اول» در سال 1521م، و پارلمان پاريس در سال 1542م، شارل در سال 1543م، دامنه ي نظارت كليسا بر نشريات را حتي تا مستعمرات اسپانيايي در آمريكا گسترش داد. نخستين فهرست عمومي كتاب هاي ممنوع در سال 1544م، توسط دانشگاه «سوربون» منتشر شد؛ و نخستين صورت ايتاليايي اين گونه كتب در سال 1545م، توسط دستگاه تفتيش افكار به چاپ رسيد.

                       اعمال نفوذ کلیسا در چاپ و نشر کتاب
در سال 1559م، «پاولوس چهارم» براي بار نخست «فهرست بسيار طولاني از نويسندگان و كتاب هاي تحريم شده» را به طور رسمي بيرون داد. اين فهرست حتي انتشار چهل و هشت نوع متن تصحيح شده ي كتاب مقدس را كه به دست پروتستان ها انجام گرفته بود ممنوع، و شصت و يك نفر از ناشران و چاپچيان را از ادامه ي كار محروم مي كرد. از سال 1519 م، به بعد، هيچ فرد كاتوليكي اجازه نداشت كتابي كه مهر كليسا نخورده را بخواند؛ و از سال 1559 م، به بعد، براي انتشار هر اثري، كسب اجازه رسمي چاپ شود از طرف مقامات كليسايي ضروري بود. كتاب فروشان و دانشمندان شكايت كردند كه اين مميزي سخت، موجب ركود دانش و ورشكستگي ايشان مي شود، اما پاولوس با پافشاري خود آنها را مجبور به تمكين كرد. در رم، بولونيا، ناپل، فلورانس، و نيز هزاران جلد كتاب را در ونيز 10000 مجلد را در يك روز در آتش سوزاندند.»۱

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
۱. «تاريخ تمدن ويل دورانت، اصلاح ديني»، كتاب اول، صص 1104-1103.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت   توسط پارادوکس | 

4- اصلاح طلبان پروتستان، همكار محافظه كاران كاتوليك
علاوه بر اين، تعصبي كه پروتستان ها در تفسير و تأويل صوري آيات كتاب مقدس، و التزام لفظي و قشري به آنها به خرج دادند، كم تر از كاتوليك ها نبود. تعصب مارتين لوتر و كالون در اين مورد، ضرب المثل شده بود. درست است كه لوتر نسبت به سوزانيدن ملحدين توسط پاپ اعتراض كرده بود، ليكن اين اعتراض گويي مشروط به حالتي بوده است كه اين مخالفان تحت امر و مطيع فرمانروايان خود باشند و سر از اطاعت آنان برنتابند. در صحت اين ادعا همين بس كه لوتر صراحتاً هنگامي كه «آناباتيست»ها از اطاعت خود او سرپيچيدند، دستور قتل عام آنها را صادر نمود. بدين ترتيب تلاش كاتوليك ها و پروتستان ها در هر دو مورد به يك نتيجه منتهي شد؛ شكنجه!

            نمونه ای کوچک از وسائل شکنجه مورد استفاده کلیسا برای متقاعد کردن مخالفان - یادتان نرود که کلیسا محبت است!!!
كالون نيز بر مخالفين خود بسيار سخت مي گرفت و مخالفان خود را تبعيد يا زنداني نمود، يا آنها را سوزانيده، يا به روش هاي گوناگون شكنجه و اعدام كرد. رفتار كالون در اعدام «سروتيوس» شاهدي بر اين ادعاست، او كه در مخالفت با تثليث (پدر، پسر و روحالقدس) كتابي نوشته بود، دچار دسيسه هاي كالون شد و در «ليون» حبس گرديد. سروتيوس پس از چندي از زندان فرار كرد و غافل از هرجا خود را به سرعت تمام به ژنو، مقر حكومت كالون رسانيد تا بدين وسيله در پناه او باشد، اما كالون او را در سال 1553 ميلادي اعدام كرد. «ملانكتون» كه گردآورنده ي اصول شكنجه به شمار مي رفت، كار كالون را به عنوان بهترين سرمشق و الگو براي رهبران آينده ستود. حقيقت اين است كه جنبش ديني پروتستان نيز در خشونت و سركوب گري، دست كمي از پاپ و كليساي كاتوليك نداشته است و پيروان لوتر، كالون، يا پروتستان هاي انگليسي، هركسي با هر عقيده ي مخالفي را اعدام مي كردند. لوتر، علم و فلسفه را به سخره مي گرفت و ارسطو را خوكي كثيف و دروغ پرداز معرفي نمود. او از «كوپرنيك» كه نخستين عالم سرشناس در علم نجوم و هيئت بود، به عنوان يك ستاره شناس پست ديوانه ياد كرده است.
كالون هم كه دومين رهبر برجسته ي پروتستان هاست، در مورد دانشمندان و متفكرين عصر خود، مهربان تر از لوتر، نبوده است. كالون، اگرچه در شدت انتقاد و فحاشي نسبت به انديشمندان و علما، به گرد لوتر نمي رسيد، ليكن او هم در حيطه اقتدار خود به مخالفت با تفكر پرداخت و مخالفين و منتقدين را به بدترين شكل شكنجه نمود. او نيز چون پاپ و كليسا، مخالفين مركزيت زمين و چرخش خورشيد به دور آن را تكفير كرد.
رهبران جنبش پروتستان ها اگرچه در ابتدا، در مخالفت با كليسا، به حق تشخيص فردي، يعني بنيان آزادي مذهبي، تأكيد مي كردند، اما همين كه پايه هاي دين مورد نظر خود را مستحكم كردند، حق تشخيص را منحصر به خود دانسته و در كوتاه كردن دست مردم از اين حق، تلاش نمودند. تناقضي كه بدين ترتيب در گفتار و رفتار اين رهبران آشكار شد، به تضعيف قدرت آنها انجاميد؛ چرا مردم بايد از كليساي كاتوليك روم بريده و به مذهب جديد لوتري روي بياورند؟ اگر شورش عليه كليساي روم و امتناع از اطاعت پاپ، مبتني و متكي بر عنصر عقل است، پس لزومي ندارد كه نتيجه نهايي به اطاعت از لوتر يا كالون منجر شود، مگر اين كه متصل به وحي باشند.1
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
1. برگرفته از «تاريخچه ي كشمكش عقل و ديني»، توفيقالطويل، علي فتحي لقمان، صص 50-36.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت   توسط پارادوکس | 

3- پروتستان وكاتوليك، متّحد در عقل ستيزي
   مسيحيت و پاپ كه دشمن سرسخت تفكر بود، با شقاوت و بي رحمي به تعقيب و شكنجه ي دانشمندان پرداخته و در اين راه از هيچ كاري دريغ نكرده است. مذهب پروتستان نيز در شكنجه و آزار دانشمندان، همانند كليساي كاتوليك عمل كرده است. جنبش اصلاح طلبي مسيحي يا پروتستاني، يك جنبش عقل گرا و عملي نبود و آنان نيز چون پاپ و كاتوليك ها به تعقيب و شكنجه دانشمندان و عقل گرايان مي پرداختند.
   پيروزي جنبش اصلاح ديني در شمال آلمان بدين خاطر بود كه فرمانروايان اين خطّه از اروپا از «لوتر» در برابر پاپ، پشتيباني كردند تا بدين وسيله املاك و دارايي هاي تحت تملك كليسا را مصادره كرده و يا به امتيازهايي ديگر دست پيدا كنند. از اين گذشته، پيشرفت و توسعه ي اين جنبش عمدتاً از فسادي مايه مي گرفت كه در كليسا نفوذ كرده بود و پاپ ها نيز به منافع دنيوي خود دل بسته بودند. «بوري» مي گويد:

«فساد رايج در كليسا تا اندازه اي رشد كرده بود كه از قرن چهاردهم به اين طرف، تقريباً تمام سكنه ي اروپا به وجود آن پي برده بودند و نياز به اصلاح كليسا را حس مي كردند.»

                          
... در مورد شكنجه اي كه پروتستان ها در حق طرفداران علم و فلسفه روا داشتند، دو نكته حايز اهميت است. اول اين كه پروتستان ها در ابتداي جنبش خود، صاحب قدرتي همچون قدرت كاتوليك ها نبودند و به محض اين كه يك چنين قدرتي توسط كالون در ژنو براي پروتستان ها مهيا شد، معلوم شد كه آنها نيز دست كمي از رفتار كاتوليك ها ندارند، ثانياً چنانچه كليساي كاتوليك، كشفيات نجومي قرن هاي هفدهم و هجدهم را تحريم كرده بود، پروتستان ها نيز از قافله عقب نماندند و دستاوردهاي زمين شناختي، زيست شناختي و انسان شناختي را تكفير كرده و دانشگاه هاي آمريكايي را از تدريس اين علوم به دانشجويان بازداشتند. ممنوعيت تدريس اين علوم در دانشگاهها آنگونه كه «وايت» مدعي است تا اوايل قرن گذشته، به اعتبار خود باقي بود.۱

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
1. برگرفته از «تاريخچه ي كشمكش عقل و ديني»، توفيق الطويل، علي فتحي لقمان، صص 50-36.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت   توسط پارادوکس | 

2- گسترش خرافات به بركت پاپ ها
     در قرون وسطي اعتقاد به جادو كه از ادوار كهن به جاي مانده بود، تقويت شد و مردم آن دوره، عمدتاً بر اين باور بودند كه همه ي بيماري ها و پديده هاي طبيعي و مصيبت هاي اجتماعي، كار اجنّه و شياطين است و اراده ي خدا و علل طبيعي، بسا ناديده گرفته مي شد. برخي از سران پيشين مسيحيت، در مورد سحر و جادو كه آن را ريشه تمام بلايا مي دانستند، قوانيني وضع كردند، ليكن تا قرن چهارده ميلادي مخالفتي جدي در برابر سحر و جادو به عمل نيامده بود. در قرن چهاردهم، در سراسر اروپا، بيماري وحشتناك وبا شايع شد و اوضاع اروپا را به گونه اي به هم ريخت كه نام «مرگ سياه» بر آن نهادند. شيوع اين بيماري، ترس مردم از شياطين را بيشتر كرد. به هر صورت به مدت سه قرن در اروپا مخالفت با سحر و جادو رواج داشت. در سال 1484 م، پاپ «اينوسان هشتم» طي صدور يك فرمان، ادعا كرد كه «طاعون و طوفان هاي وحشتناك، نتيجه اي از اعمال زنان جادوگر است.» بستر اجتماعي به گونه اي بود كه حتي بسياري از مردم به اصطلاح روشنفكر آن زمان نيز اين ادعا را پذيرفتند و اين عقيده تا آشنايي غرب با پيشرفت هاي جهان اسلام و تولد روش علمي، همچنان طرفدار داشت.

                  بسیاری از زنان بیگناه توسط کلیسا به اتهام جادوگری زنده زنده در آتش سوختند
دانشگاه «آبلار» كه عقل را به عنوان معياري براي حقيقت معرفي مي كرد و بدون توجه به عقايدي كه كليسا تبليغ مي كرد، تحت تأثير دانشگاه هاي جهان اسلام و با مخالفت كليسا به وجود آمد.
    آبلار در سال 1142 م، درگذشت و پس از او در اواخر قرن دوازدهم، كساني كه به دنبال علم بودند در ادامه ي مسير او به تقليد از جهان اسلام، اتحاديه اي به نام «دانشگاه» تشكيل دادند. به اين ترتيب در پايان قرن دوازدهم، دانشگاه پاريس با تعداد 1300 دانشجو تأسيس شد. ساير دانشگاههاي اروپا، نظير دانشگاه «پلني»، «سالرنو»، «آكسفورد» و «كمبريج»، پس از اين دانشگاه يكي يكي با الهام از دانشگاههاي اسلامي تأسيس شدند. طبيعتاً انتظار مي رفت كه اين نهادهاي علمي، به دفاع از آزادي تفكر پرداخته و طرفداران تفكر آزاد در برابر مخالفان آن حمايت كنند. بويژه اين كه پيشگامان اين طرح ها، دانشگاه ها را در حقيقت براي رها ساختن عقل از بند كليسا و پاپ تأسيس كرده بودند. اما كليسا وارد اين قلمرو نيز شده و به مبارزه با علوم پرداخت. دانشگاهها عملاً و به ناچار در دست كليسا رام شدند و از تدريس مطالبي كه از نظر كليساييان ممنوع بود، خودداري مي شد. روش تعليم مدرسي در دانشگاه هاي اروپا رايج بود و اساتيد دانشگاه به حقيقت به عنوان محصول عقل سليم يا تجربه، اعتنايي نداشتند و بلكه تمام تلاش خود را در جهت كليسا به خرج مي دادند. اگر استادي، متوجه خطا بودن تجويزات كليسا مي شد، بناچار عقيده ي خود را پنهان كرده و خود را ملزم به تعاليم كليسا نشان مي داد (كاري كه كساني چون «رينولد» در قرن شانزدهم انجام دادند) و اگر استادي كه متوجه بطلان مسيحيت و پاپ شده بود، به ناچار بايستي استعفا مي داد (كاري كه اساتيدي همچون «رتيكوس» كردند)، چرا كه اگر به اختيار خود استعفا نمي داد، به اجبار او را اخراج و مجازات مي كردند (بلايي كه يك قرن بعد بر سر «گاليله» آمد). هريك از اين سه استاد، كاملاً به صحت نظريه كوپرنيك مبني بر گردش زمين به دور خورشيد ايمان داشتند و معتقد بودند كه خورشيد، مركز جهان است. رينولد و رتيكوس در «ويتمبرگ» زندگي مي كردند و «گاليله» در ايتاليا بود و در دانشگاه پيزا كه تحت امر كليساي كاتوليك و متصديان آن بود، تدريس مي كرد. براي پي بردن به وضعيت روح علمي در آن عصر توجه به همين نكته كافي است كه رؤساي دانشگاهها به اين كه نسبت به تعاليم كليسا پايبند بوده و پا را از آن چه كه در كتاب مقدس آمده است، فراتر ننهاده اند، افتخار مي كردند و از اين در برابر نفوذ افكار و انديشه هاي جديد علمي و اسلامي در دروس دانشگاهي مقاومت كرده اند، به خود مي باليدند. به عنوان مثال رئيس دانشگاه «دواي» در جلسه اي هنگامي كه وضعيت دانشگاه خود را تشريح مي كرد، يكي از افتخارات آن دانشگاه را عدم پذيرش نظريه گاليله در مورد گردش زمين به دور خورشيد عنوان نمود. آنگونه كه تاريخ نگاراني نظير «وولف» مي گويند:
«استيلاي جزميّات كليسا بر دانشگاه هاي اروپايي، آنها را از تحصيل علم، بازداشت و حتي اصلاح طلبان ديني هم كه با كليسا به دشمني برخاسته بودند، به واسطه تعصبي كه داشتند به سركوب علم و تفكر پرداختند.»
   بدين ترتيب علم جديد، نه در دانشگاه ها كه در خارج از آنها به پيشرفت خود ادامه داد. با شروع نهضت مؤثر علمي، براي ترويج و تدريس علوم بايد نهادهايي تأسيس مي شدند كه از پاپ و كليساييان مصون باشند. بدين منظور در قرن پانزدهم، و با الگوبرداري از دانشگاه هاي اسلامي، آكادمي هاي «ونيز» و «فلورانس» در ايتاليا و آكادمي «فرانس» در فرانسه توسط فرانسواي اول تأسيس شد. 1
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
1. برگرفته از «تاريخچه ي كشمكش عقل و ديني»، توفيق الطويل، علي فتحي لقمان، صص 50-36.

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت   توسط پارادوکس | 

1- مسيحيت، عليه علم و عقلانيت
در باب علم ستيزي ارباب كليسا در قرون وسطي و خساراتي كه به پيشرفت علم در جامعه غربي از ناحيه اين عملكرد نابخردانه و جاهلانه آنان در آن دوران رسيد، سخناني بسيار گفته شده است. در آن هنگام كه اروپا به واسطه غفلت و خودخواهي رهبران مذهبي خود در جهل و گمراهي غوطه ور بود و انديشمندان اين ديار از بيم جان خود مهر خاموشي بر لب مي زدند، ستارگاني در ممالك اسلامي شروع به درخشيدن كردند كه فروغ بي بديلشان هم اكنون نيز پس از گذر قرن ها در دانشگاه هاي غربي و شرقي پرتوافشاني مي كنند.
«آن چه كه مانع از احيا و پيشرفت روح علمي غرب در قرون وسطي شد، رفتار ارباب كليسا با علما بود كه مانند سدي در برابر علم، عمل مي كرد. ضرري كه علم از نظريات ارباب كليسا به خود ديد، بيشتر از زياني بود كه به واسطه جهل مقتضاي قرون وسطي متوجه روح علمي شد.»1

                                           زندانی شدن راجر بیکن توسط کلیسا به جرم شرکت در مباحثه علمی
«روحانيون متعصب مسيحي به واسطه ي تنگ نظري هاي خود، جلوي پيشرفت علم و عقل را آن چنان گرفتند كه تا اواخر نيمه قرن گذشته درهاي دانش عملاً بر روي مردم بسته بود. ... در گذشته هاي دور، كساني همچون «بقراط» پزشكي را بر اساس تجربه و روش علمي بنا نهاده بودند، در حالي كه پزشكي قرون وسطي به پزشكي عصر توحش و عصر انسان نخستين بيشتر شباهت داشت. نام آورترين پاپ «آگوستين» هم شياطين را عامل همه بيماريها معرفي كرده است. حتي اصلاح طلبان مسيحي هم كه به كليسا و پاپ، منتقد بوده و برعليه قدرت آن شوريدند، عقيده اي مشابه داشتند مثلاً به عقيده ي «لوتر» نيز، منشأ همه بيماريها صرفاً شيطان بود و درمان آنها نيز بايستي از طريق طلسمات صورت بگيرد. وجود چنين عقيده اي موجب شد كه كليسا و پاپ از طريق طلسم نويسي ها درآمد سرشاري داشته باشند. اكثر كساني كه به پزشكي اشتغال داشتند، متهم به جادو، كفر و الحاد شدند. حتي در قرن هجدهم و به اصطلاح عصر جديد نيز ارباب كليسا با مايه كوبي به مخالفت برخاستند. در طول قرون وسطي، علم شيمي كه از جهان اسلام وارد اروپا شد، توسط پاپ ها به عنوان يك علم شيطاني شناخته مي شد. در سال 1317م، پاپ، شيمي را تحريم و تمام شيمي دانها را ملحد اعلام كرد. در سال 1292م، «راجر بيكن» عليرغم آن كه خود تعصب مسيحي هم داشت ولي به جرم تمايل به شركت در مباحث علمي، و چون تحت تأثير علوم جهان اسلام بود، به مدتي طولاني زنداني شد.»2
«در مراكز فرهنگي و مدارس، تا اواخر قرون وسطي هركه مي خواست به فراگيري علم بپردازد مي بايست اوراد كشيشي بيآموزد و كسي نمي توانست به دنبال فراگيري علوم نظري مستقل از كليسا برود.»3

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:

1 .«تاريخچه ي كشمكش عقل و دين»، توفيق الطويل، علي فتحي لقمان، ص 36.
2 .برگرفته از همان، صص 35-34.
3 .«تاريخ فلسفه در قرون وسطي و رنسانس»، دكتر محمد ايلخاني، ص 158.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت   توسط پارادوکس | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
اسنادی تاریخی تقدیم به عالیجناب پاپ و کلیسا
از سالها شکنجه و کشتار مسلمانان

نوشته های پیشین
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
مطالب پیشین

اشاره

مقدمه

بررسی پروژه های صلیبی در جهان اسلام

1- مسلمانان نباید متحد باشند

2- كاتوليك و پروتستان، متّحد عليه اسلام

3- ترويج زبان انگليسي و فرهنگ غربي ميان مسلمانان

4- نفوذ ميان نخبگان

5- كشيشان، پيش قراولان ارتش هاي استعماري

6- نفوذ در آموزش و پرورش

7- حمايت مالي مستقيم استعمارگران از كليسا در جهان اسلام

8- ترويج فحشاء، قمار و شراب ميان جوانان مسلمان

9- تهاجم فرهنگي و كادرسازي ميان زنان و جوانان

10- سانسور اسلام در غرب

11- مبارزه با قرآن

12- حمله به شخصيت پيامبر(ص) و «محمّد»ستيزي

13- تحريف تاريخ اسلام و تمدن مسلمين

14- تحريف مفاهيم و ارزش هاي اسلامي

15- تلاش براي حذف يا تخريب علماي اسلام

16- مبارزه با زبان عربي و قطع رابطه مسلمين با اسلام

17- برنامه ريزي نفوذ: از كودكستان تا دانشگاه

18- خط توطئه در مطبوعات، كتاب و ساير رسانه ها

19- استفاده ي تبليغاتي از بيماران

20- «اسلام ستيزي» در پوشش «اسلام شناسي»

21- كليسا و جاسوسي براي ارتش هاي استعماري غرب

22- تخريب اخلاق مسلمين از راه مفاسد جنسي

23-نفوذ از طريق ارائه خدمات

24-روش هاي ضدّ اخلاقي كليسا در ترويج مسيحيت

پاپ ها در نبرد با «عقلانيت و علم»

1- مسيحيت، عليه علم و عقلانيت

2- گسترش خرافات به بركت پاپ ها

3- پروتستان و كاتوليك، متّحد در عقل ستيزي 4- اصلاح طلبان پروتستان، همكار محافظه كاران كاتوليك 5- پاسداري از جهل، عامل بقاي نظام پاپيستي

آرشیو موضوعی
حرف اول
پروژه هاي صليبي در جهان اسلام
پاپ ها در نبرد با «عقلانيت و علم»
پیوندها
راه یافته
اخبار پاراچنار
شیعیان یمن
خانه عشق
پایگاه حوزه
پایگاه حدیث
اندیشه قم
وهابیت و اسلام
آینده روشن
موعود
کانون تخصصی قرآن
اهدنا الصراط المستقیم
بیایید به مسیح ایمان بیاوریم
مسیحیت
ترویج اسلام
اسلام و مسیحیت
احادیث و زندگی بزرگان
حقایق تاریخ
لینک باکس مذهبی
دانشگاه ادیان و مذاهب
شیعیان
چرا مسیحی نیستم؟
گرداب
*تولدی دوباره*
دورهم
**قناسه**
 

 RSS


Flash required